اونا ميگن من كشتم.من كاري نميتونستم بكنم.اونا نميفهمن.تو بايد ميرفتي. من كاري نميتونستم بكنم.مادرت ميگه من كشتمت.من كشتمت؟ نه، اونا هيچ وقت نميتونن بفهمن.اگه ذره اي به رفاقتمون شك داشتن،الان اينجا نبودم.اين موقع شب، روي قبر تو. شايدم خيلي خود خواهم كه اينو ميگم ،ولي خيلي بي معرفتي كردي. رفيق ،داداش، ... كشك؟ يعني نميتونستي به خاطر منم بموني؟ميدونم كه بايد ميرفتي. تو هم نميتونستي كاري بكني.
روي شنهاي داغ نشسته بوديم.همونطور كه زل زده بودي به موجا گفتي، خر نشي دنبالم بياي.صورتت يخ زده بود.تو چشات كه نگاه كردم دلم هري ريخت.چشم از دريا برنداشتي و فقط از دريا گفتي.ديشب چي شده بود كه اينطوري شدي؟ قرار بود فقط خوش بگذروني.آخرش كه داشتي ميرفتي گفتي من عشقو به لجن كشيدم.اما تو كه ميگفتي عشق چرته.همش حرفه.دروغه.پس كدوم عشق؟
دستتو گذاشتي رو شونم و پا شدي. جلوم، پشت به خورشيد وايستاده بودي.صورتتو خوب نميديدم..گفتي وقتي بزنم به دريا طوفاني ميشه.مواظبش باش.هنوز پا تو آب نذاشته بودي كه خيس ميديدمت.مستقيم رفتي جلو.قدم به قدم.يكبارم برنگشتي.فكر كنم تو هم دريارو خيس ميديدي.گفتي وقتي شب بشه دريا ساكت ميشه.چون فراموش ميشه.چون فراموش ميكنه.اما حالا زير نور كم شمع، دريا بالاي سرت، پريشون و طوفانيه. دريا دوباره با تمام وجود در آغوشت ميگيره.موهاي سياهش روي گلهاي قبرت ميماسه.ميگه تقصير من بود.... ولي خودت شرط كردي.گفتي ثابت كن خوب كردم.مگه همينو نميخواستي؟.من كه ... من كه ثابت كردم.پس چرا رفتي؟ ديگه ضجه نميزنه.تند تند نفس ميزنه و چشم ميچرخونه.چشاش مثل تو ميشه.
شمعدوني رو برميداره و ميكوبه رو سنگ بالا سرت.شمع خاموش ميشه.همه جا تاريك ميشه.گل قبرت بوي آب شور و خون ميده. مادرش حتما ميگه من كشتمش.ولي من كاري نميتونستم بكنم.اونم نميتونست كاري بكنه.اونا نميفهمن.دريا اونقدر بزرگه كه چند قطره خون نميتونه نجابتشو لكه دار كنه.اونا نميفهمن. من كاري نميتونستم بكنم/
